السيد الخميني
297
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
« آشتى » آمد و « جنگ » ش را با مردم كرد و موفق نشد ، حالا يك راه ديگرى را پيش گرفتند : شاه در حرفهايش اين را مكرر شايد گفته كه خوب ، يك مملكتى كه ما مىخواهيم ! حالا فرض كنيد كه من چه ، اما خوب مملكتْ ما مىخواهيم ؛ اگر من بروم ، مملكتى ديگر نمىماند ! شما نمىخواهيد كه يك مملكتى داشته باشيد ؟ اين مملكت اگر من نباشم از دستتان مىرود ! اين مملكت را برمىدارند مىبرند از اينجا به جاى ديگر و آغوش مىكنند ! شوروى از آن طرف مىبرد و امريكا هم از آن طرف مىبرد و انگلستان هم از آن طرف مىبرد . اين حرفى بود كه ايشان مىگفت : خوب ، ما مملكت كه مىخواهيم ! پاسخ امام به اظهارات على امينى تازگى يكى از افراد « شاهدوست » كه به خيال نخستوزيرى افتاده است ، « 1 » ايشان هم يك مصاحبهاى فرمودهاند و در آن مصاحبه گفتهاند كه خمينى اين زجر و اين چيزها ديده است ، و به واسطهء اين زجر ديدن ، خوب ، اين حرفها را مىزند ! ولى خوب افراد ديگر هم زجر ديدند ، گاهى كمتر گاهى بيشتر ، لكن گذشت كردند [ خندهء حضار ] و مملكت ما الآن اگر چنانچه فلانى وطنپرست باشد - چنانچه هست ( گفته هست ) - اين مملكت ما الآن به واسطهء وضع جغرافيايى جورى است كه خطرناك است ؛ براى حفظ مملكت بايد اين آدم كه مىگويد سلطنت نبايد باشد بايد يك قدرى پايين تر فكر كند ، پايين بيايد يك قدرى . خوب ما مملكت لازم داريم ( عين حرف شاه است ، يك وكيل هم توى مجلس گفته بود ، ايشان هم حالا مىفرمايد ) خوب ، ما مملكت لازم داريم ؛ خوب وطن دوستى اقتضا مىكند كه انسان اگر يك حبسى رفت ، يك تبعيدى رفت ، يك شكنجهاى ديد ، يك زحمتى ديد ، وطن دوستى اقتضا مىكند كه غَمْضِ عين « 2 » كند ، نگذارد كه مملكت از دست برود ! وا مصيبت ! مىخواهد مملكت از دست ما برود ! لازمهء اين حرف اين است كه ايشان مىگويد اگر چنانچه من ملاقات كنم با ايشان مطلب را به
--> ( 1 ) - على امينى ، از مهرههاى اصلى نفوذ امريكا در ايران ، كه از ارديبهشت 1340 به مدت چهارده ماه نخست وزير شاه بود . ( 2 ) - چشمپوشى .